کافی نیست - تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 5:52
خواستم از تو بگویم هنرم کافی نیستقطره ای آب به دریا ببرم کافی نیست فکر اینم که غم عشق تو را وصف کنم به خدا - خوبترین دردسرم - کافی نیست دلنشین است عذابی که به دل دارم و باز داغ عشق تو به روی جگرم کافی نیست راه برگشت به یک ثانیه دوری تو را پل به پل مي شکنم پشت سرم کافی نيست اینکه
خسته ام - تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 5:52
خسته ام مثل جوانی که پس از سربازیبشنود دوستش از نامزدش دل بردهمثل یک افسر تحقیق شرافتمندیکه به پرونده جرم پسرش برخورده خسته ام مثل پسربچه که در جای شلوغبین دعوای پدرمادرِ خود گم شده استخسته مثل زن راضی شده به مهرِ طلاقکه پر از چشمِ بد و تهمتِ مردم شده است خسته مثل پدری که پسر معتادشغرق در درد خماری
دردیعنی - تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 5:52
درد یعنی بزنی دست به انکار خودتعاشقش باشی و افسوس گرفتار خودتبه خدا درد کمی نیست که با پای خودتبدنت را بکشانی به سر دار خودتکاروان رد بشود، قصه به آخر برسدبشوی گوشه ای از چاه خریدار خودتدرد یعنی لحظاتی به دلت پشت کنیبشوی شاعر و یک عمر بدهکار خودتدرد یعنی که نماندن به صلاحش باشدبگذاری برود! آه... به
بمن جامیدهی - تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 5:52
در حریر ِ سینه ات آیا به من جا می دهی؟!پایه هستی در شبی آیا به من پا می دهی؟!خاطر ِ من جمع باشد بابت آغوش ِ تو ؟!یا کماکان وعده امروز و فردا می دهی ؟!با تو تنها می شود از زندگی سرشار شددر همین شبها تو آیا قول آن را می دهی؟!کم تامل کن بیا تصمیم گیری راحت استفرصتی دیگر به من بهر تماشا میدهی ؟عاشق ب
بدجورمی ترسم - تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 5:52
از پاسخ " خب میروی؟"بدجور میترسموقتی که میدانم جوابش حل شده در سم از التماس و پافشاری سخت بیزارماما همین دفعه نرو، چون دوستت دارم هرچند میدانم دلیل محکمی هم نیستاما برای ماندنت ، تنها همین کافیست صدبار گفتی بیخیالم،هرچه باداباداین بیخیالی آخرش هم کار دستم داد با خنده میگفتی ک دستانم پر از خالیستیعنی